ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 | 31 |
رفته ام توی کیف فروشی وسط بازار، مادر و پدری آمده اند برای دو پسرشان کیف بخرند. برادر کوچکتر کیف گران تری می خواهد. پدر و مادر زیرگوشش می خوانند که این کیف گران است از پس خریدنش بر نمی آیند، بخصوص آنکه باید دو کیف بخرند. پسر کوچک عقب نشینی می کند اما برادر بزرگترمادرش را کناری می کشد و می گوید: مامان کیف من که خراب نشده فقط کمی رنگش رفته من امسال کیف نمی خرم برای احسان همان کیفی را بخرید که دوست دارد.
من نزدیک است اشکم در بیاید اما خانواده عین خیالشان نیست انگار این جور ایثارها برایشان همیشگی است. به نظر می آید گاهی پول نداشتن با انسان بودن رابطه ی مستقیم دارد.
آخی...............
چه داداشه خوبی.............
منم دو تا داداش دارم به همین خوبی........
الان دو ماهی میشه یکیشونو ندیدم دارم دق میکنم.........
پس خوشبحالت که همچین داداشی داری
سلام داداشی


نمیدونم.... واقعا موندم چی بگم...
واقعا حقیقت تلخهههههههههههههههههههه
حقیقتی که شاید خیلی راحت میشه شیرینش کرد....
سلام...
میشه شیرینش کرد ولی........
چه بد و غمناک